بنال اي دل به حال زارم امشب
كه تا وقت سحر بيدارم امشب
خيال روي تو خواب از سرم برد
ز هجر قامتت بي يارم امشب
ز بس كه گريه كردم بي حضورت
به زردي مي زند رخسارم امشب
ميان آتش عشقت سر و پا
همي سوزد تن تبدارم امشب
به لبخندي صفا ده جان و دل را
كه عشقم را به تو بسپارم امشب ... |